شمارهٔ ۵۹۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
بارها فکر کرده ایم بسی
بی کسان را به جز تو نیست کسی
چون غرض یاد توست از نفسم
جز به یادت نمی زنم نفسی
سر فرو ناورد به شهبازی
در هوای تو گر پرد مگسی
مانده ام دور از گل رویت
همچو بلبل اسیر در قفسی
از خیالم نمی رود بغداد
گر به تبریز کرده ام هوسی
تا برفته است دجله از نظرم
از دو چشمم همی رود ارسی
می فرستد تو را دعا ناصر
که جز اینش نبود دسترسی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş