شمارهٔ ۶۰۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
رفته به عرش و کرده با دوست اتصالی
بگرفته ملک و ملت در فقر فخر کرده
چون دیگران نبوده مایل به جاه و مالی
ای گشته میم نامت نور دو چشم عالم
طغرای هفت حامیم بر دولت تو دالی
آنچ از تو گشت صادر ما از خدای دیده
نفس تو مرده ای بود در پیش حق تعالی
پروانه را پر و بال از قرب شمع سوزد
شمعی تو کز تو یابد پروانه پر و بالی
تو مقصدی و آدم در پیش تو طفیلی
تو گوهری و عالم در جنب تو سفالی
ناصر کمینه سایل بر آستانه توست
گر چه تو فیض بخشی بی حاجت سؤالی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş