شمارهٔ ۶۲۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
آن آفتاب گم شده را جستجو کنی
در پاش اوفتی و نهی روی بر زمین
وانگه نگه به جانب آن ماه رو کنی
چون افکنی نظر سوی آن گوشه های چشم
سر در میان حلقه هر تار مو کنی
بینی دل مرا و سپاری به زلف یار
جمعیتی به حال پریشان او کنی
تا گرد این محال نگردی در این محل
گر باشدت مجال هم این گفتگو کنی
کای سرو نانشسته دمی درکنار ما
هر لحظه آب روی مرا آب جو کنی
دارم امید آنکه لبم بر لبت رسد
روزی که کاسه سر ناصر سبو کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş