شمارهٔ ۶۳۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
به سوی منزل ما میل کند ناگاهی
ترسم از آه من آیینه تو تیره شود
تیرها خوردم و از سهم نکردم آهی
گر ز غم روی به دیوار عدم آوردم
خرمن گل نخورد غصه برگ کاهی
پیش اسب تو از آن پیل نهد رخ بر خاک
که چو تو عرصه آفاق ندارد شاهی
اگر از صحبت ما یار کراهت دارد
یاری آن است که ما را نبود اکراهی
می رود باد صبا بر سر کویش گستاخ
برو ای جان که نیابی به از این همراهی
ناصر آگاه شو از غفلت اگر داری عشق
عاشقی ره نبرد جز به دل آگاهی
پایان غزلیات
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş