شمارهٔ ۷۲
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
راحت سبب روح دل و راحت روح است
توفان بلا گرد جهان موج بر آورد
می خور چه خوری غم که قدح کشتی نوح است
عهدیست که کردم به خدا توبه ز توبه
ناصح چه زنی طعنه که این توبه نصوح است
بر دیده ما باب سعادت بگشاید
خاک در میخانه که مفتاح فتوح است
ناصر به قصاص دل خود خون لبت خورد
دل را ز لب تو که بخوردست چه روح است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş