شمارهٔ ۸۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
پریشانم چو زلفت حالم این است
بگفتم مو به مو احوالم این است
کشم دریای خون از دیده هر دم
دمادم جام مالامالم این است
همایون بلبل بستان عشقم
دلی دارم شکسته حالم این است
زر رخساره در پایت فشانم
ز هر وجهی که باشد مالم این است
گدایی می کنم بر آستانش
نشان دولت و اقبالم این است
ببینم کوری چشم رقیبان
به روز سعد رویت فالم این است
اگر عالم نبخشد کام ناصر
چه باید کرد کار عالم این است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş