شمارهٔ ۴۴۲
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
خاک دیگر بر سر مژگان بی غم می کنم
دست دل می گیرم و دریوزه غم می کنم
در تن از آسودگی خونابه دل تیره شد
می شکافم سینه و الماس مرهم می کنم
بی غمم بی غم ز من ای دردناکان الحذر
مهر از افلاک و تأثیر از دعا کم می کنم
در دل بی لذت من یک سر مو درد نیست
از کدورت سور را با آنکه ماتم می کنم
جز پریشانی نمی آرد دماغ از کار من
از سحر تا شب حساب زلف درهم می کنم
سنگ را در دل گره شد گریه از بی دردیم
خنده از بی غیرتی بر اهل عالم می کنم
وصل را خواهم نظیری طوق در گردن نهاد
دست دل در گردن شوق کسی خم می کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş