شمارهٔ ۱۰۹۸
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
زهی از عنبر سارا نغوله
کمندست آن که داری یا نغوله
ظریفت گفتن و چالاک رفتن
لطیفت گردن و زیبا نغوله
چرا دربند زنجیرش فکندی
مگر دارد چو من سودا نغوله
برای صید دل ها گاه گاهی
گره وا می کند عمدا نغوله
به دعوی کاکلت از سرفرازی
به پیشانی درآمد با نغوله
به دادش لاجرم سروا بریدند
چو خامش کرد کاکل را نغوله
ازین جا با دو شاخش بسته دارند
که بیرون آمد از یاسا نغوله
نزاری را بناگوشت بزد راه
که نه دل می برد تنها نغوله
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş