شمارهٔ ۱۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
کز دست او به خواب نبینم حبیب را
گر من شکایتی کنم از غصه رقیب
از باغبان رسد گله ای عندلیب را
ای من غریب شهر تو دانی نه لایق است
گر جانبی نگاه نداری غریب را
من جهد می کنم به وصالت ولی چه سود
دولت مساعدت نکند بی نصیب را
بیمار عشق و درد دل و صحت و دوا
ممکن که در خیال نگنجد طبیب را
در مکتب معلم عشق و مجال آن
باشد محال ابجد هوز ادیب را
با دوست غم مدار ز دشمن نزاریا
با خویشتن مبر به مصلا صلیب را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş