شمارهٔ ۵ - رسم یاری
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
نداند نداند نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاری که من دارم که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید دلازاری که من دارم
گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر دستی زنم بر سر
به کوی دلفریبان به کوی دلفریبان این بود کاری
که من دارم که من دارم که من دارم که من دارم
ز پند هم نشین درد جگرسوزم فزون تر شد فزون تر شد
هلاکم می کند آخر دلازاری که من دارم که من دارم
رهی آن مه به سوی من به چشم دیگران بیند
نداند قیمت عشقم خریداری که من دارم
که من دارم که من دارم که من دارم که من دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş