شمارهٔ ۱۰ - شکوه عاشق
ر رهی معیری
0
Altın Yaprak
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر غیر از عاشقی کاری کنم کاری کنم کاری کنم کاری کنم
هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس هر نفس با یاد یاری با یاد یاری ناله زاری کنم زاری کنم
حلقه های حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشم
خنده های صبح بینم یاد رخساری کنم یاد رخساری کنم
گر سر یاری یاری بود بخت بخت نگونسار مرا وای وای
عاشقی ها با سر سر زلف نگونساری کنم وای وای
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی سر الفت رهی
می روم تا آشیان در سایه خاری کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş