شمارهٔ ۱۶
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست
خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق
اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست
آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی
کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست
تو ز کوته نظری دست نداری ور نه
دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست
شکوه از دوست به جز دوست نمی شاید گفت
که بجز دوست پناهی و هوا خواهی نیست
در ره عشق قدم بر اثر پای بنه
هان مپندار که راهی ست در او چاهی نیست
سوز عشقت جگر دل شدگان پاک بسوخت
هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست
آسمان کم نکند کینه عشاق مگر
یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست
به در میکده ساغر به گدایی خوش باش
که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş