شمارهٔ ۴۲
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
گر گذارت به نهان خانه خمار افتد
سر آن پرده نگه دار که در کار افتد
به حقارت نظری جانب رندان مکنید
ای بسا مست که در میکده هشیار افتد
هر کجا مست ببینید به میخانه برید
مگذارید که در کوچه و بازار افتد
زاهد ار میل سوی باده به ناچار کند
آن چنان مست کنیدش که به ناچار افتد
گره از کار جهان پیر مغان بگشاید
آه اگر کار به زهاد سیه کار افتد
سقف میخانه شکافید که از بوی شراب
آسمان مست شود بلکه ز رفتار افتد
پرده بردار ز رخسار که در دیر و حرم
آتش عشق تو بر سبحه و زنار افتد
کو حبیبی که کسی شرح غمی عرضه دهد
کو طبیبی که پی چاره بیمار افتد
مایه جنبش دریاست سحرخیزان را
قطره اشک که از چشم گهربار افتد
ترک خود کن به ره عشق سبک بار برو
راه سخت است مبادا که به کلبار افتد
من که شرمنده ام از خرقه آلوده خویش
کی روا باشد اگر پرده ام از کار افتد
ساغر این دلق ریا را به می آلوده کنی
گر گذارت به نهان خانه خمار افتد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş