شمارهٔ ۶۴
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
هزار شکل که از فضل کردگار ودود
به وصل یار بدیدیم چهره مقصود
چو سوز عشق نباشد ز پارسا چه بود
که شامگه به رکوع است و صبحدم به سجود
به جاه و سلطنت و پایه دوری از مقصد
اذا الزمت بهون الهوی هو المقصود
قبول عشق تو افتاده ام ز بخت سعید
زهی سعادت اقبال و طالع مسعود
روم به داغ غمت کز نخست آمده ام
به داغ عشق تو چون لاله از عدم به وجود
هر آن شبی که هم آغوش با خیال توام
به صبح هم نفس آیم ز بوی عنبر و عود
چه نسبت است به خوبان تو را که مادر دهر
به عمر خویش نیاورده چون تویی مولود
مرا ز آتش نمرود و عشق باکی نیست
خلیل وار روم من بر آتش نمرود
قبول صومعه داران نباشم ار سهل است
مباد از در پیر مغان شوم مردود
مگو ز دایره کفر خارج است ایمان
مگو ز حلقه ایجاد نیست گبر و یهود
دلم گرفته شد از پند ناصح نادان
کجاست ساقی و ساغر کجاست بربت و عود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş