شمارهٔ ۳۳۱
س سعیدا
0
Altın Yaprak
کار کی از آتش رخساره گل می شود
لاله داغ از شعله آواز بلبل می شود
می توان کردن به نازش صبر اما غمزه اش
فتنه دل آفت راه تحمل می شود
از پی آزادگان رو دل که در راه طلب
این گره را خار در پا غنچه گل می شود
دل چه سان بگریزد از قیدش که از زنجیر زلف
تا رهایی یافت بند جعد کاکل می شود
چرخ را نوبت به ما برعکس باید کار کرد
دایما دوران ما دور تسلسل می شود
نرگس از چشمت خجل شد گل ز رویت آب شد
زلف را آهسته بگشا کار سنبل می شود
با سعیدا گر شود همراه هر بی طاقتی
چند روزی بگذرد ز اهل توکل می شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş