شمارهٔ ۱۲۷
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
چشم من حلقه ای از سلسله دست من است
دانه مرغ دلم آبله دست من است
وادی چاک که از جیب بود تا دامن
در ره شوق تو یک مرحله دست من است
دست بر گل نکند غیر ز اندیشه خار
سپر تیغ شدن حوصله دست من است
سرنوشت من حسرت زده را در غم عشق
گر بخوانند سراسر گله دست من است
صدفم من که درین بحر پرآشوب سلیم
چشم عالم همه بر آبله دست من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş