شمارهٔ ۱۹۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست
ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست
به راه وعده مرا سوخت گر لبش امشب
هزار بوسه دهد مزد انتظارم نیست
شهید عشقم و از سوز دل چو خاکستر
به غیر شعله گلی بر سر مزارم نیست
گل پیاده ام و شادم از سبکباری
که چون نسیم چمن هر خسی سوارم نیست
ز بی دلی به اسیران عشق رشک برم
حریف باخته ام مایه ی قمارم نیست
سلیم منفعل از باغبان خویشتنم
که برگ سبزی در دست شاخسارم نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş