شمارهٔ ۲۲۷
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
شعله ای چون شمع من در پرده فانوس نیست
چون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست
گاه بر گل می زنم خود را گهی بر خار و خس
طایر شوقم به پایم رشته ناموس نیست
این سخن را در کجا خود می توان گفتن که ما
خاک ره گردیده ایم و رخصت پابوس نیست
راهبر کی جانب رهزن گذارد کافرم
خضر ما گر در میان کاروان جاسوس نیست
جز نوای یا علی بن ابی طالب سلیم
از دلم مطلب که زنگ حیدری ناقوس نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş