شمارهٔ ۲۵۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است
آیینه ی گل و دل بلبل شکسته است
ساقی ز مومیایی می می کند درست
گر شیشه ی دلی ز تغافل شکسته است
چون برگ های غنچه که از شاخ سر زند
از تنگی چمن بر بلبل شکسته است
کی تاب کبریایی تو دارد طریق فقر
بر پشت فیل مستی و این پل شکسته است
گر گوش او به ناله ی من نیست در چمن
ناخن که این قدر به دل گل شکسته است
هر کس درست دیده به سوی رخ و لبش
همچون سلیم عهد گل و مل شکسته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş