شمارهٔ ۳۰
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
در قفس رفته چو قمری چمن از یاد مرا
بهتر از سرو بود سایه صیاد مرا
همنشین ضعف من افزون شود از سیر چمن
باخبر باش که ناگه نبرد باد مرا
به عیادت نرود بر سر بیمار اجل
دوستی نیست اگر یار کند یاد مرا
سرنوشتم چه به کار است چو می دانم کار
نیستم طفل که سرخط دهد استاد مرا
نیست افسوس چراغی که نماید روشن
که درین خانه تاریک چه افتاد مرا
دم آبی که جهان قسمت من کرد سلیم
گه به بنگاله برد گاه به بغداد مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş