شمارهٔ ۳۳۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
همه تن خون دل من همچو دهان زخم است
همه اندام من از درد مکان زخم است
چاره ی درد دلم کاوش مژگان تو کرد
این غلط بوده که الماس زیان زخم است
زخم از بس به سر زخم بود بر دل من
تا جگر تیر تو آنجا به میان زخم است
باورم نیست که تا روز قیامت برود
حسرت روی تو در دل چو نشان زخم است
مرهم از زخم دلم می کشد آزار سلیم
بی سبب نیست اگر دشمن جان زخم است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş