شمارهٔ ۳۳۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
عشق خونریز که شیر مست است
به دل از تیر تو در نی بست است
هر کجا راهزنی برخیزد
با تو چون دزد حنا همدست است
حذر از فتنه ی آن چشم سیاه
تیغ دارد به کف و بدمست است
این چه بالاست که در طرف چمن
سرو چون سبزه به پیشش پست است
جای زر در کف آزاده سلیم
چون زر داغ به پشت دست است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş