شمارهٔ ۳۶۱
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
سحر شد و دم تأثیر ناله می گذرد
تو خفته ای به کمین و غزاله می گذرد
ز چیست این همه تعجیل عمر حیرانم
که تند و تلخ چو دور پیاله می گذرد
به رخصت تو که خواهم به آب می شستن
نه صفحه را که سخن در رساله می گذرد
ز باد صبح سبک خیزتر بود آری
نگه به روی تو بر برگ لاله می گذرد
صبا ز حلقه زلف تو بوی مشک گرفت
گمان بری که ز ناف غزاله می گذرد
خوش آنکه دختر رز در نقاب عصمت بود
بیا سلیم که حرف دوساله می گذرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş