شمارهٔ ۳۶۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
فصلی چنین که بلبل از شوق جوش دارد
ننهد پیاله از کف هرکس که هوش دارد
از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن
تابوت ناخدا را دریا به دوش دارد
از یار مصلحت نیست آهنگ شکوه کردن
چون دف به حلقه ما دیوار گوش دارد
دیوانه را غباری بر خاطر از جهان نیست
داند که من چه گفتم هرکس که هوش دارد
سیارگان افلاک خصمند منعمان را
از کیسه باخبر باش این خانه موش دارد
راحت سلیم خواهی کوتاه کن زبان را
آسودگی به محفل شمع خموش دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş