شمارهٔ ۳۹۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می کشد
سرمه یعقوب در چشم زلیخا می کشد
خواب مستی هر دمش تکلیف بالین می کند
خوش بهاری بر رخ مرغان دیبا می کشد
هرکسی را از مقامی پایه می گردد بلند
در هوای قامت او سرو بالا می کشد
وادی افشاند به مجنون آستین از گردباد
چون به راه شوق خاری از کف پا می کشد
زر کسی با خود به زیر خاک جز قارون نبرد
این سخن را گل به گوش اهل دنیا می کشد
هرکه امید مداوا دارد از آن لب سلیم
دامن چاک دل از دست مسیحا می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş