شمارهٔ ۴۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
می دهد سیل سراغ ره ویرانه ما
چون صدف در بغل موج بود خانه ما
چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند
بلبلان را چه بلایی شده دیوانه ما
در میان دل و او نسبت نزدیکی هست
شمع از موم خود انگیخته پروانه ما
بی قراران تو در خاک نگیرند آرام
در طلب توشه کش مور بود دانه ما
چیست این مستی منصور ندانیم سلیم
جرعه ای بیش نخورده ست ز پیمانه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş