شمارهٔ ۴۵۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود
گر بعد مرگ بنگری از سنگ حادثات
چون لاجورد سوده بود خاک من کبود
جز من کسی کجاست که گیرد عزای من
همدم به روز مرگ مرا کن کفن کبود
مجنون خسته سنگ برای تو می خورد
لیلی ترا برای چه گردیده تن کبود
هرگز مرا به چشم نیاید فلک سلیم
در حیرتم که از چه بود چشم من کبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş