شمارهٔ ۵۱۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود
گل شود بر سر شکفته چون به پا خاری رود
شغل عشقی نیست تا دل را کنم مشغول آن
کو جنونی تا سر ما بر سر کاری رود
کارها را سهل نشماری که فوت دولت است
ملک اگر از دست جم بیرون نگین واری رود
در قفای سایه ی ابر بهاری می رویم
هرکه را بینی به دنبال هواداری رود
غم مخور فکر سخن کن عقل اگر داری سلیم
مشتری کم نیست چون یوسف به بازاری رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş