شمارهٔ ۵۱۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند
آتش را از شراب نساب روغن ریختند
کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را
رنگ آتشخانه از خاکستر من ریختند
تا گذشتی از چمن دامن کشان چون آفتاب
لاله و گل رنگ و بوی خود ز دامن ریختند
در بهشت آتش نباشد بهر بزمش عاشقان
موم دل بگداختند و شمع روشن ریختند
از تماشای رخش برخاست دود از دل سلیم
آتشی در خانه ام از راه روزن ریختند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş