شمارهٔ ۶۰۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
می کشان روی تمنا کی به زمزم می نهند
جام می گیرند و منت بر سر جم می نهند
ترک عالم لازم مستی ست میخواران از آن
وقت جام می کشیدن چشم بر هم می نهند
جنس خود را خوار نتوان دید می لرزد سپهر
در چمن مستان چو پا بر روی شبنم می نهند
کاش بگذارند غمخواران به حال خود مرا
می شود ناسور زخمم را چو مرهم می نهند
ناله مستانه خون از سنگ بگشاید سلیم
جام می بیهوده از کف اهل ماتم می نهند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş