شمارهٔ ۶۱۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
هم نشین از گریه من کاشکی دامان کشد
خویش را بر گوشه ای چون موج ازین طوفان کشد
از سموم آه این ویرانه از بس گرم شد
اشک خود را از دلم در سایه مژگان کشد
سر اگر بر من گران باشد ز سر وا می کنم
درد دندان هرکه نتواند کشد دندان کشد
کی ز حسن سبز در ایران توان شد کامیاب
هرکه را طاووس باید رنج هندستان کشد
مشکل است از هم جدایی هم نشینان را سلیم
ز استخوان من به آن ترکش مگر پیکان کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş