شمارهٔ ۶۳۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
معشوق ما به جلوه چو آهنگ می کند
جا را به گل رخان چو قبا تنگ می کند
از روی آتشین تو طبعم شکفته شد
این شعله کار باده گلرنگ می کند
از عذر وعده جذبه شوقم به جان رسید
چون قاصدی که همرهی لنگ می کند
تأثیر در کجا که ندارد ملایمت
باران نرم ره به دل سنگ می کند
رفتند رهروان و به انگشت پای خویش
کاهل به ره شماره فرسنگ می کند
تأثیر ناله را ز خموشی به هم رسید
این پرده ساز را چه خوش آهنگ می کند
آزار هرکه می کشد از خویش می کشد
دیوانه زان همیشه به خود جنگ می کند
خواهد بهانه شکوه ازو سر مکن سلیم
تا لب گشوده ای به سخن جنگ می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş