شمارهٔ ۶۸۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بهار در قدح گل می غریب مریز
درین پیاله بجز خون عندلیب مریز
من آن نیم که چو عنقا شوم شکار کسی
به راهم ای فلک این دانه ی فریب مریز
به درد و صاف جهان همچو لاله راضی شو
ز جام خویش ترا آنچه شد نصیب مریز
مکن شتاب که هر کار وعده ای دارد
به بیضه طرح قفس همچو عندلیب مریز
به من جفای تو از روی حکمت است ای دوست
ترا که گفت که خون من ای طبیب مریز
بریز خون من ای ساقی آن حلال تو باد
ولی شراب به پیمانه ی رقیب مریز
سلیم تیغ زبان از غلاف بیرون آر
ولیک خون کس از مهر چون خطیب مریز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş