شمارهٔ ۶۹۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
زاهد از رشک این قدر گرم عتاب ما مباش
گر توان فکر شرابی کن کباب ما مباش
مطلبی در گفتگوی مردم دیوانه نیست
همچو مخمل در پی تعبیر خواب ما مباش
نسبت ما می برد از چهره رنگ اعتبار
گر حسابی داری از خود در حساب ما مباش
خاکساری پیش مغروران ندارد اعتبار
ذره باش اما اسیر آفتاب ما مباش
قطره ی ما کار صد دریای رحمت می کند
ای گیاه تشنه نومید از سحاب ما مباش
در عنان او نظر کردم به سوی ماه نو
گفت ای دیوانه دیگر در رکاب ما مباش
از جنون باشد اگر ما گفتگویی می کنیم
نیستی دیوانه در بند جواب ما مباش
جای خنجر عشقبازان ترا در سینه نیست
ما نهنگانیم گو ماهی در آب ما مباش
ما چو بیهوشیم از کیفیت آن لب سلیم
خنده گو بیهوشداروی شراب ما مباش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş