شمارهٔ ۷۱۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش
در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش
بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا
باد بر من نگذرد هرگه غباری باشدش
گر ببینی عارفی زاهد به کوی می فروش
بی سبب منعش مکن شاید که کاری باشدش
آنکه از طوفان غم جوید خلاصی کاشکی
چون خس و خاشاک دریا اختیاری باشدش
دایه در گهواره کون جنبانی آموزد به طفل
تا به پیش اهل دنیا اعتباری باشدش
همچو گردون مهر و کین من اثر دارد سلیم
نیک بخت آن کس که چون من دوستداری باشدش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş