شمارهٔ ۸۱۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم
که از بس ضعف نتوانم ترا یک شب به خواب آیم
به گلگشت گلستان می رود ای عشق نپسندی
که دشمن هم عنانش باشد و من در رکاب آیم
به صد خواری سزاوارم درین عالم چه لازم بود
به بزم دیگران ناخوانده همچون آفتاب آیم
مرا چون می تواند آسمان گردآوری کردن
محال است این که همچون بحر در مشت حباب آیم
درین دریا وجود من به چشمی درنمی آید
نهنگم من نه ماهی تا سبک بر روی آب آیم
چنان از گرم خونی الفتی با نیک و بد دارم
که هرکس تب کند چون نبض من در اضطراب آیم
ز مستی چون سلیم آهنگ بزم او کنم شب ها
تمام راه را بر بوی دل های کباب آیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş