شمارهٔ ۸۲۰
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
جرعه ای ریز که تا چاره خمیازه کنیم
بوسه ای ده که به آن لب نمکی تازه کنیم
بی نمک می شود آن چیز که پرشور شود
فصل گل را ز پی می کشی اندازه کنیم
عقل و دین رفت به زنجیر چه حاجت دل را
یک ورق قابل آن نیست که شیرازه کنیم
به عدم نیست گذر قاتل ما را تا چند
همچو منصور وطن بر سر دروازه کنیم
قصه ی زلف کهن گشت سلیم آن بهتر
که ز وصف خط مشکین سخن تازه کنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş