شمارهٔ ۸۲۱
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بس که گشتم ناتوان هرگه صفیری می کشم
از دل مجروح پنداری که تیری می کشم
چون سبوی می ندارم قوت برخاستن
دست بر سر انتظار دستگیری می کشم
از خیال روی او شد پیرهن خوشبو مرا
همچو گل کی منت مشک و عبیری می کشم
چون کنم اصلاح کار عشق از وحشت مرا
دست می لرزد که خار از پای شیری می کشم
گوشه ای خواهم چو خال ابروی خوبان سلیم
انتظار همتی از گوشه گیری می کشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş