شمارهٔ ۸۳۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
در ورطه کشاکش دوران فتاده ایم
این بحر را چو موج کمان کباده ایم
در جوش این میحط کسی را چه اختیار
چون موج ما عنان خود از دست داده ایم
رفتند دوستان چو گل و لاله زین چمن
چون سرو از برای چه ما ایستاده ایم
در راستی چو شمع نداریم پشت و روی
با اهل روزگار چو دست گشاده ایم
در راه او به عمر نداریم احتیاج
شاطر چه می کنیم که ما خود پیاده ایم
ما از کجا سلیم و غم عشق از کجا
دل را به دست خویش بر آتش نهاده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş