شمارهٔ ۸۴
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
که با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگردد
که گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکم
که گل گل بشکفد پیشش بری چون نام آتش را
نباشد جای مو در کف ولی گر خط او بیند
سلیمان جای در کف می دهد آن موی دلکش را
نگه را غمزه بیرون از صف مژگان نمی آرد
به هر صیدی نیندازند تیر روی ترکش را
سلیم افلاک و انجم را ندیدم نشیه فیضی
ز کیفیت نصیبی نیست این جام منقش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş