شمارهٔ ۸۵۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
دشمن خود گر نه ای ما را به خود دشمن مکن
در بغل چون شیشه داری سنگ در دامن مکن
بر شکست گوهرم دستی نداری ای حسود
بهر سودن آب چون گرداب در هاون مکن
شرم بادت از ید بیضای بی رونق کلیم
این هنر را پیش داغ دست ما روشن مکن
بر سر میدان دعوی می رسم ای مدعی
بهر جستن رخنه همچون تیر در جوشن مکن
همچو عیسی در جهان با آب باریکی بساز
آرزوی زنده رود از چشمه سوزن مکن
خصم در دعوی سپر افکنده است اما سلیم
تیر مصرع بر دلش زن رحم بر دشمن مکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş