شمارهٔ ۹۴۱
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
چیست دانی داغ دل جام شراب زندگی
عشق عالم سوز تیغ آفتاب زندگی
خضر از سرچشمه خم بی خبر افتاده است
جوهر می آتش مرگ است و آب زندگی
در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرس
شد به تاراج فنا در انقلاب زندگی
عاشقان را راحتی گر هست بعد از کشتن است
چند چون سیماب باشم در عذاب زندگی
خضر پندارد مرا از فیض عشق او ملک
کز کفن می آیدم بوی گلاب زندگی
عالم دیگر ترا خواهد به چشم آمد سلیم
می شوی بیدار اگر روزی ز خواب زندگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş