شمارهٔ ۹۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
گر زمین از جا رود آزادگان را باک نیست
همچو نخل موم ما را ریشه ای در خاک نیست
نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار
همچو باد انفاس عیسی مرکب خاشاک نیست
طایر همت نمی گنجد در این تنگ آشیان
همچو عنقا جای ما در بیضه افلاک نیست
شمع معذور است اگر در پرده فانوس رفت
چون حباب باده چشم اهل مجلس پاک نیست
باغبان داند که گل را خنده مستانه چیست
نیست یک گلبن که در پایش خمی در خاک نیست
ای گل باغ لطافت در کدامین مجمع است
کز غم عشقت چو یوسف صد گریبان چاک نیست
باد دستان گرچه بسیارند در گلشن سلیم
هیچ کس را دست بر بالای دست تاک نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş