شمارهٔ ۹۷
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
یاد ایامی که حسن اندیشه ناموس داشت
شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت
باده تنها کی توان خوردن که بی هم صحبتان
خضر بر لب آب و در زیر زبان افسوس داشت
دوش مشغول خیالت بود در محفل دلم
خلوتی در انجمن چون صورت فانوس داشت
حاصل دنیا نبود آن سان که ما می خواستیم
طفل چشم بیضه رنگینی از طاووس داشت
دوش می بالید از خاک درش بر خود سلیم
تکیه پنداری مگر بر مسند کاوس داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş