شمارهٔ ۹۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
مژده حسن قبولم در سخن از اول است
وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است
نشیه ی دولت ندارد کبریای علم را
نخوت دود چراغ افزون ز دود مشعل است
چون فلک یک چشم دارد در هنر سنجی حسود
از برای عیب مردم دیدن اما احول است
بس که از معموره کلفت همچو مجنون برده ام
از برای خاطر من خاک در صحرا تل است
یک گره هرگز ز کار تیره بختان وانکرد
آسمان را ماه نو چون ناخن دست شل است
مردم و آسوده از دردسر عالم شدم
تخته تابوت پندار ی ز چوب صندل است
عشق را آغاز و انجامی نمی باشد سلیم
روز آخر یار با ما همچو روز اول است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş