شمارهٔ ۹۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بی تو امشب ساغر می دیده خونبار داشت
مرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت
زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گل
ناصح من در دهن گویا زبان مار داشت
هرکسی جوید خریدار متاع خویش را
سوی آتش رفت ازان ماهی که مشت خار داشت
در مسلمانی نمی دانم طریق کار خود
وقت کافر خوش که او سررشته زنار داشت
شمع من امشب به گرد خویش از اهل هوس
جای پروانه همه مرغان آتشخوار داشت
هر نشاطی را غمی پنهان به زیر دامن است
بر سر هر کس گلی دیدیم در پا خار داشت
گفت حافظ دید چون کلک و بیانم را سلیم
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş