غزل شمارهٔ ۲۷۵
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
من سرگشته به دست تو کجا افتادم
دست من گیر خدا را که ز پا افتادم
به کمند سر زلف تو گرفتار شدم
تا چه کردم که درین دام بلا افتادم
گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند
تا نگویی که من از باد هوا افتادم
پیش ازان کز لب و دندان تو یابم کامی
چون زبان در دهن خلق خدا افتادم
بود با باد صبا بوی تو بر بوی تو من
در پی قافله باد صبا افتادم
ای ملامت گر سلمان سر زلفش را بین
تا بدانی که درین دام چرا افتادم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş