غزل شمارهٔ ۳۱۷
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
نو بهار است ای صنم عیش بهار آغاز کن
ساخت برگ گل صبا برگ صبوحی ساز کن
غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد
عارفا از نام مستوری ورق را باز کن
گر شرابی می خوری با نرگس مخمور خور
ور حریفی می کنی با بلبل دمساز کن
لاله و نرگس به هم جام صبوحی می کشند
صبح خیزان چمن را مطربا آواز کن
راستی بستان مقام دلنوازست این زمان
خوش نوایی در مقام دلنواز آغاز کن
می دهند آوازه گل بلبلان خیز ای صبا
از دهان غنچه رو در گوش ساقی راز کن
باد جان می بازد ای گل در هوایت گر تو نیز
خرده ای داری نثار عاشق جانباز کن
از سر نازست مایل بر لب جو قد سرو
سرو قدا بر لب جو میل سرو ناز کن
باش فارغ بال اگر چون بلبلی ز ارباب بال
مست و عاشق در هوای گلرخی پرواز کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş