غزل شمارهٔ ۴۸
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
عاشقان را از جمالش روز بازار امشب است
لیلة القدری که می گویند پندار امشب است
حلقه ها بین بسته جانها گرد رخسارش چو زلف
قدسیان را نیز گویی روز بازار امشب است
عاشقان با بخت خود شب زنده دارید امشبی
ز آنکه در عمر خود آن شوریده بیدار امشب است
پای دار ای شمع و منشین تا به سر خدمت کنیم
پیش او امشب که ما را خود سر و کار امشب است
عود در مجلس دمی خوش می زند بی همنفس
آری آری وقت انفاس شکربار امشب است
جنس فردا پیش نقد جان من امشب به می
می فروشم کان بضاعت را خریدار امشب است
زاهدان یک دم مجالی چون کنم تدبیر چیست
چون پس از عمری مجال صحبت یار امشب است
گفته ای سلمان که سر ایثار پایش می کنم
گر سر ایثار داری وقت ایثار امشب است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş