غزل شمارهٔ ۶۹
س سلمان ساوجی
0
Altın Yaprak
حلقه زلف تو سرمایه هر سودایی است
غمزه مست تو سر فتنه هر غوغایی است
راز سر بسته زلفت مگشا پیش صبا
که صبا هم نفسش هرکس و هر دم جایی است
صورت خط تو در خاطر من می گذرد
باز سر برزده از خاطر من سودایی است
درد بالای تو چینم که از آن بالاتر
نتوان گفت که در بزم فلک بالایی است
هر کسی را نظری باشد و رایی و مرا
دیدن روی تو رای است و مبارک رایی است
دل سودا زده در عهد تو بستیم و برین
عهدها رفت و نگویی که مرا شیدایی است
با غم توست اگر جان مرا آرامی است
در دل ماست اگر درد تو را ماوایی است
یک شب از دیده ما نیست خیالت خالی
شبروی شب همه شب در پی شب پیمایی است
می رود دل به ره دیده و تا چون باشد
سفر دیده مبارک سفر دریایی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş